آيلاآيلا، تا این لحظه: 16 سال و 16 روز سن داره

آیلا نازدونه مامان و بابا

فرنیا گلی

93/2/24 فرنیا گلی و مامان و بابای گرم و صمیمیش مهمون خونه ما بودند و از همین جا از مامانی تشکر می کنم که دعوت ما رو قبول کردند . چقدر روز خوبی بود از روز قبلش که وقتی می گفتم زنگ بزنم با فرنیا صحبت کنی می گفت نه من می خوام بیاد از نزدیک ببینمش .اولش که فرنیا جان با هدیه خیلی خوب یک پازل زیبا که حالا شده یکی از سرگرمی های دخملی دست دوستی دراز کرد بماند دختر ما از خجالت هدیه رو نگرفت ولی بعدا که فرنیا مال خودش رو باز کرد سریع به سراغش رفت . چه دخملیه خیلی خانم بود . خیلی با صفا بود این هم دخترای گل رو توپها گل گلی پدرها و دخترها چه نگاهی رد و بدل می شد ...
29 ارديبهشت 1393

دختر کتابخون

اون روز با پری عمه و ماماما به لاله پارک رفتیم و از اونجایی که این دخملی من عاشق کتاب خوندن هست و شاید یکی از مهم ترین وسیله هاست که می شه خانمی رو آروم کرد کتابه و من هم ازفرصت استفاده کردم و به عنوان جایزه یک کتاب با 145 شعر برا خانی خریدم تا جایی که امکان داره شعر بخونیم و خانمی هم کیفش رو ببره . برا خودش چند تا بالش و پتو آورده رو زمین پهن کرده و خودش که می گفت دارم درسهام رو می خونم تا به مدرسه برم پاها هم دائما در حال حرکت   چه با جدیت چه بامزه انگشتهاش هم رو متن  تکون می ده که انگار واقعا می خونه حالا من رو دیده که دارم عکس می اندازم ...
28 ارديبهشت 1393

آیلا در اداره مامان

یک روزی هیچ کس نبود که این دخملی ما پیشش بمونه و در نتیجه خانمی به همراه مامان به اداره اومد و البته دخمل خیلی خوب بود و موقع برگشت چنان خسته بود که تا راه افتادیم تو ماشین خوابش بود و این از عجایب روزگار که آیلایی ظهر بخوابه چه با دقت هم داره به فیلم پلنگ صورتی نگاه می کنه . و در ضمن گوشهای مامان هم به گوش که باید بگم تا ظهر یکی از بلند گوها به رحمت ایزدی پیوست مراسم چای و نبات خوری   ...
28 ارديبهشت 1393

نوروز 93 موزه شهرداری

یکی از روزهای نوروز 93 با خانمی تصمیم گرفتیم باهم به نمایشگاه تخم مرغهای نوروزی بریم که تو عمارت شهرداری بود و اونجا موزه هم برپا بود و قسمتهای مختلفی داشت .اما برا آیلایی چندان جذاب نبود جلوی عمارت شهرداری       کنار یکی از فرشهای بسیار بزرگ موزه فرش کنسول و آینه کنده کاری شده از چوب گردو آیلا کنار تخم مرغهای زیبای نوروزی ولی حواسش جای دیگه این هم حوض خیلی خوشگل پشت عمارت شهرداری عاشق اون برگه های تبلیعاتی بود و چند  تایی از اونها رو نیمکت گذاشته بود و یک خانواده هم ندونسته اون...
24 ارديبهشت 1393

عید 93- جلفا

٤ فروردین ٩٣ جلفا     فکر نکنید این دخملی ما تخم مرغ می خوره اصلا و ابدا اینجا شبیه مامان بزرگهای چاق و چله که یک طفه کنار سفره می شینند ، نشسته نوش جونت چه عشق و احساسی به پدر يک کمپ عشایر کنار جاده برای بازدید مسافران نوروزی ايجاد کرده بودند ما هم به تمشا رفتیم جاتون خای نون بسیار خوشمزه هم می پختند آیلا در بغل بابایی کنار جناب شتر این هم نمونه چادر عشایر بود این هم همون نونهای خوشمزه که متاسفانه در مسیر برگشت تموم شده بود و نتونستیم بخریم آیلا به زور رو تختی که کنار چادر  برا مسافرا گذاشته بودند نشست آیلایی عاشق سن...
9 ارديبهشت 1393
1