فرنیا گلی
93/2/24 فرنیا گلی و مامان و بابای گرم و صمیمیش مهمون خونه ما بودند و از همین جا از مامانی تشکر می کنم که دعوت ما رو قبول کردند . چقدر روز خوبی بود از روز قبلش که وقتی می گفتم زنگ بزنم با فرنیا صحبت کنی می گفت نه من می خوام بیاد از نزدیک ببینمش .اولش که فرنیا جان با هدیه خیلی خوب یک پازل زیبا که حالا شده یکی از سرگرمی های دخملی دست دوستی دراز کرد بماند دختر ما از خجالت هدیه رو نگرفت ولی بعدا که فرنیا مال خودش رو باز کرد سریع به سراغش رفت . چه دخملیه خیلی خانم بود . خیلی با صفا بود این هم دخترای گل رو توپها گل گلی پدرها و دخترها چه نگاهی رد و بدل می شد ...








